غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

54

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

انور آنگاه برادر عبد اللّه قاسم بن حسن كه بحسب صورت و سيرت شبيه حضرت رسالت بود از عم بزرگوار خويش رخصت طلبيد كه بميدان رود و امام حسين رضى اللّه عنه نخست امتناع نموده بالاخره بنابر كمال مبالغه و الحاح او را اجازت داد قاسم روى بقتال ظلمهء كوفه نهاده رجزى خواند كه بيت اولش اينست شعر ان تنكرونى فانا فرع الحسن سبط النبى المصطفى المؤتمن و با وجود صغر سن آن خلف صدق حسن سلام اللّه عليهما محاربه‌اى نمود كه دوست و دشمن آواز تحسين باوج عليين رسانيدند و بروايت ابى المؤيد خوارزمى سى و پنجكس به زخم تيغ و سنان آنجوان عاليشان بقتل رسيدند و بالاخره عمرو بن سعد ازدى لعنه اللّه بواسطهء عدم سعادت ازلى شمشيرى بر فرق آن قرة العين مرتضى على رضى اللّه عنه زد چنانچه به روى درافتاد و قاسم فرياد برآورد كه ( يا عماه ادركنى ) حضرت امامت پناه چون برادرزادهء خود را بدان حال ديد مانند شيرى خشمناك كه بصيد نخجير شتابد بجانب عمرو شتافت و بيك ضربت شمشير دست آن بدبخت را قلم كرد و زبان بنفرين ابن طلحهء بىدين گشاده برادرزادهء نازنين خود را بميان ساير شهيدان اهل‌بيت رسانيد پس برادران امام حسين رضى اللّه عنه متعاقب يكديگر بامر قتال اقبال نموده هريك جمعى از اصحاب ضلال را كشته شهيد شدند و چون عباس بن على عليه السّلام بدار السلام خراميد امام حسين سلام اللّه عليه گفت ( الآن انكسر ظهرى و قلت حيلتى ) يعنى اين زمان پشت من شكست و اندك شد چارهء من نظم برفت آن يار و من بيچاره گشتم * ز كوى خوشدلى آواره گشتم و بعد از عباس بن على عليه السّلام على اكبر بن حسين عليهم السلام كه جوانى بود در كمال حسن و جمال و هژده سال از عمر عزيزش درگذشته بود روى بجنگ آن ملاعين آورد و بروايت بو المؤيد خوارزمى آن مقدار كوشش كرد كه صد و بيست كس از لشگر عمر به زخم تيغ بيدريغش بنار سقر پيوستند و چون على اكبر زخمهاى گران يافت نزد والد نامدار خود شتافته گفت اى پدر مرا تشنگى ميكشد هيچ شربتى آب دارى كه به من دهى تا بار ديگر با اين گروه خاكسار كارزار كنم و آن امام عاليمقدار زمانى زبان قرة العين خود را مكيد و خاتم خود را نيز بوى داد تا بمكيد و اندكى تشنگى او تسكين يافته باز آغاز حرب كرد و درين نوبت نيز جمعى از دشمنان را كشته آخر الامر منقذ بن مرة العبدى عليه لعاين اللّه تيغى بر فرق مبارك او زد چنانچه از پاى درآمد و امام حسين سلام اللّه عليه ثمراة الفؤاد خود را بر آن منوال ديده بيطاقت گرديد و اشك از ديدهء همايونش روان شده مخدرات سراپردهء عصمت از شدت آن مصيبت آغاز ناله و افغان كردند و ملائكه آسمان و متوطنان رياض رضوان را بگريه و زارى و خروش و بيقرارى درآوردند رباعى اى گشته عيان نزد تو اطوار حسين * در لطف و كرم شنيده آثار حسين در تعزيتش ز ديده خونريز مدام * يادآر ز ديدهء گهربار حسين و چون على اكبر بجوار مغفرت ايزدى پيوسته از حوض كوثر سيراب شد در ملازمت امام عاليجناب از جنس رجال هيچكس نماند مگر امام زين العابدين كه پهلو بر بستر ناتوانى داشت و يك برادر خوردسالش عمر نام و نبيرهء شيرخوارهء امام حسين محمد نام و امام حسين عليه السّلام